پیش او بودم زمانی را که پیغمبر نبود در کنارش بوده ام آن لحظه که حیدر نبود لحظه هایی بود که کس جز من و مادر نبود آگه از احوال او چون من کسی دیگر نبودآری آن سر درون مادرم زهرا منم من همان طفلم که در دنیا نیامد، محسنممن به لبخندش ز لب هایش شدم آگاه تر من ز داداشم حسن هم بوده ام همراه ترگریه هایش بعد پیغمبر که شد جانکاه تر غصه میخوردم چو میشد چشم او از آه ترتا درآغوشش ، در آغوشش گرفتم گریه کردتسلیت گفتم گله از سردی همسایه کردشان او را دخت پیغمبر چه میداند کسیگریه بر تنهایی حیدر چه میداند کسیاضطرابش را به پشت در چه میداند کسیپشت در من بودم و مادر چه میداند کسیدرد را هم درد میخواهد تحمل کردنشداغ مادر مرد میخواهد تحمل کردنشنفرت از حق چین چپانده بر جبین سامریکینه از حی بود عمری در کمین سامریبغضِ هو ، حبِ هُبل ارکان دین سامری خیل گوساله پرستان هم نشین سامری گفت مادر حق علی و حی علی و هو علیموجب خشم خداوند است اعراض از ولیگفت : مردم بینتان آیا نباشد هیچ مرد؟!خانه وحی است اینجا نیست میدان نبرد ناگهان رنگش چو دستار علی شد ، زردِ زردمن خودم را جمع کردم ، او خودش را جمع کرد گفت مادر لا أمیرالمؤمنین إلا علییک تنه در را نگه میداشت با یک یا علی حرف حق دارد اثر بر سنگ بر کفار نهآتش در نیست هرگز قابل انکار نه حب حیدر در دل در بود در مسمار نه کاش بودم کربلا ، بین در و دیوار نه درد مادر را درونم کاملا حس کرده امهمچو مادر من ز درد پهلویش آزرده امبود یک دستش به در آن دست دیگر بر سرم با لگد در را شکستند این نمیشد باورم درد مادر را نباید گفت باید بگذرم من نمیخواهم بیایم در جهان بی
برچسب:
نویسنده: آریا قنبریپور
تاريخ: سه
شنبه
13 دی
1401 ساعت: 15:05